لذت روزی  که ماندگار شد...

دیدن آن قلب کوچک قرمز رنگ پایین استتوس سیامک مثل یک بمب انرژی بود. دلم می‌خواهد فریاد بزنم که چقدر خوشحالم از اینکه تنهایی سیامک تمام شده و بالاخره همسفر زندگیش را پیدا کرده. او حالا  با کوله باری از تجربه می تواند سفرهایش را با خیال راحت برای همسرش تعریف کند. خوشحالم از اینکه این بار وقتی  تو دل شب به دریا خیره می شویم، سیامک بدون حسرت و بغض داستان وصالش را برایمان تعریف خواهد کرد. خوشحالم از اینکه دیگه سیامک تو هیچ غروب رویایی، تنها نیست...

همیشه غروب دلگیر جمعه‌ها تنهایی آدم رو گرومبی می‌کوبونه تو سرت...‌