احیای ساله دیگه اگه تو اینجا نباشی، کی از ته قلبش تو صورت من فوت می‌کنه که خنکم بشه؟؟؟...

بعضی آدمها وقتی اومدند تو زندگی  آدم، دیگه همیشگی میشن، مهم نیست که چندبار در سال می بینیمشون مهم حسی که تو وجود آدم میذارن... این آدمها یه جوری خاصی برامون ماندگار میشن  حتی اگه همنام تمام مکانیکی های شهر باشن...

بعضی شبها رو فقط باید با نور ماه سپری کرد...

چی به سر ما اومده که با هرکی حرف می‌زنی حال و هوای دلش ابریست...

بعضی وقت‌ها باید بعد از سینما زنگ زد و با دوستان در کافه‌ای جدید جمع شد و خندید به روزگار، دالاهو، میتسوبیشی؛ خندید به محاسبه جریمه لاک‌ ناخن‌های بانو فلور، هموسکچوالیتی، خطوط قرمز، اصول‌ فردی و خندید به کالج قرمز آقای فیلسوف. گاهی باید کافه گلاسه و کیک شکلاتی بی بی را خورد و  از دل شوخی و خنده یک بحث چالشی  وسط کشید و سن خانم میز پشتی را تخمین زد. بعضی وقت‌ها لازم است یک حساب‌دار در جمع باشد تا همه بتوانند بفهمند دُنگت را باید به کدام فرد دهی. گاهی باید خندید و البته امیدوار بود به تلفن‌های هیجان‌انگیز آخر شب از خانه.  گاهی باید خوشحال بود از دورهمی‌های یک‌هویی؛ باید لذت برد از اوقات خوشی که با دوستان بسر شد...