وقتی که ده ساله بودم اصلا تو ذهنم نمی‌گنجید که بیست سال بعد یعنی چی، اما حالا دائما از خودم می‌پرسم اگه قراره بیست سال دیگه زندگی کنم در پنجاه سالگیم کجای این زندگی هستم؟؟؟ و درد بزرگ ماجرا اینجاست که این بار می‌دونم بیست سال یعنی چی؟ می‌دونم وقتی از گذر ایام حرف می‌زنم یعنی تنها واحد اندازه گیری ممکن، برق و باد است برق و باد... و خوب می‌دونم که می‌ترسم از این گذز ایام از این پاییزهایی که می‌آیند و می‌روند... 

 

گاهی فلافل را گاز می زنی تا به فاصله‌ها فکر نکنی، دلت می‌خواست باور می‌کردی از شرق تا غرب فاصله چندانی نیست، اما نمی‌شود، هر لقمه را که فرو می‌دهی بیشتر باورت می‌شود که از پیروزی تا مرزداران فاصله زیاد است زیاد و در دلت نفرین می‌فرستی به هرچه فاصله است به همه دوری‌ها...

یک فنجان چای

با تو

خاطره شد

هزار فنجان

بی تو

چای

(مجموعه شعر کتابِ نیست/ علیرضا روشن)

گاهی دوش، موس، نقره و صدف حال آدم را بهتر می کند...

تو گوشی تلفن به من می گه "خاله سوده همه کتابام جلد کردمُ امروز صبح گذاشتم تو کیفم چهارشنبه هم رفتم جشن شکوفه ها جات خیلی خالی بود کاش تو هم بودی" بعد من از یه طرف ذوق می کنم از صدایی که پشت تلفن اینها رو برام تعریف می کنه و تو دلم می گم کاش یکی دوتاشُ با هم جلد می کردیم... از یه طرف دیگه هم دلم تنگ می شه برای کتاب جلد کردنامون، دفترهایی که خط کشی می کردیم و لوازم التحریری که با سلمان و سجاد بین خودمون تقسیم می کردیم و هرکی سهمشُ تو کمد خودش جا می داد بعد یه هفته که از اول مهر می گذشت سر مداد و پاک کن هایی که گم می کردیم دعوامون می شد... دلم تنگ شده برای شبهای مشق نوشتن امتحانات بدترکیب ریاضی برای همه تغذیه هایی که تو کیسه فریزر می بردیم مدرسه برای پفک نمکی زنگ های تفریح برای روپوش اتو کردنای جمعه شبها، دلم تنگ شده برای کارنامه های پایان هر ثلث که کل فامیل آمار تک تک نمره های بچه های همدیگر رو داشتن و هیچ قت نمی شد نمره امتحانات کشوری رو پیچوند، دلم تنگ شده برای کیف و جامدادی کلاس اولم که مامان با ذوق زیادی رفته بود از بوتیک، جنس خارجی برام گرفته بود که هنوزم که هنوزه برق چشمهاش وقتی کیف و جامدادی رو از زیر چادرش درآورد و نشونم داد بخوبی یادم هست...یادش بخیر روزهای خوب مدرسه، اون روزها هیچ وقت فکرش نمی کردیم که بیست سال بعد یعنی چی؟! که ممکنه یه شب اول مهری بیاییم و از روزگاری بنویسیم که مثل برق و باد گذشت...