تولدت مبارک...

تو با لبخند و کروات قرمزت شعر عاشقانه می‌نویسی و من سال‌های پشت‌سر را نشخوار می کنم...

زلفی ندارم که بر باد دهم پس خیالتان راحت، کسی را بر باد نخواهم داد...

با تصمیم قاطع نشستم روی صندلیُ گفتم قیچی کن، اما حالا که یه هفته از کوتاه کردن موهام گذشته با دیدن عکس‌هام و یا هر آدم مو بلندی با چنان آه جانسوزی می‌گم چه موهای بلندی داشتم که مگو و مپرس و بعد احساس می‌کنم دلم برای موهام تنگ می‌شه در حد تیم ملی برزیل ولی بلافاصله خودم رِفرش می‌کنم و می‌گم سوده موهاتُ کوتاه کردی جونتُ که  اَزت نگرفتن، دوباره بلند می‌شه؛ بعد خیلی شیک و مجلسی سعی می‌کنم از حس خوشایند سبکی روی شونه‌هام لذت ببرم و به ادامه واکنش‌های افراد لبخند بزنم و از تصمیمم دفاع کنم، و دیشب هم به‌عنوان اولین دفاع در مقابل جناب اُسی که فرمودند اشتباه کردم جواب دادم خودت 2 سانت مو داشتی رفتی کوتاه کردی، پس تو هم اگه موهای من داشتی نصف روز دووم نمی‌آوردی ولی خب بحث بی‌نتیجه‌ای بود و نتونستیم همدیگر رو متقاعد کنیم و در نتیجه هردو به ساز زدن‌مون ادامه دادیم :دی

پ.ن: دیشب حساب کردم از فروردین 87 تا آذر 92 شش سال طول کشید تا موهام رسید به پایین کمر، به این فکر کردم که 6 سال بعد در 38 سالگی که موهام دوباره یه‌دست بلند شد من کجای روزگار هستم و چه سرنوشتی دارم؟؟؟...